سحرگاه رفتن
قالب وبلاگ

یادش بخیر............

 

 

1کلاس کوچک میزهای تنگ3 نفره ک همیشه سر اینک کی سر میز بشینه دعوا بود

 

 

1تخته سیاه و1خوب ها بدها

 

 

موقع امتحان همیشه کیف هامونو میزاشتیم رومیز بینمون ک تقلب نکنیم

 

 

هی....

 

 

یادمه معلم کلاس اولمون یه خانم مسن سالی بودن ک من همیشه ازش میترسیدم

 

 

اونم یکی ازبچه های کلاسو خیلی دوست داشت و به قول معروف سوگلیش

 

بود.....

 

 

اگه زنده است امیدوارم خدابهش سلامتی بده و اگرفوت کرده خدابیامرزدش....

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٥ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سحرشهریاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت حافظ خوشا به حالت یارم گذشت و یارت گفتا غمت سرآید....
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

کد بارش ستاره های زرد


رفتـــ 25

fal01 ابزار فال حافظ
فال حافظ