سحرگاه رفتن
قالب وبلاگ

باشه من ساکت میشم

خفه گون میگیرم

اما......

خدا اصلا منو میبینی..........مطمئنم میبینی

پس من چرا نمیبینمت.....کجایی.....

 


چرا حس میکنم  شادیم  ناراحتیم غمم  نامیدیم  گناهم  توبم  ثوابم هیچ  فرقی برات

نداره

من دیگه نمیدونم چ کار کنم خوشحال شی 

منتظرچی هستی......بگوتا انجامش بدم

 بخدا دیگه مغزم نمیکشه دیگه..... دیگه هنگ کردم برام بنویس خدای

عزیزم

من امروز فقط بخاطرشما

امااز یک طرفم......ببخشید  کمکم کن.....

جز توهیج کسوندارم....پناهم دوستم ضامن

اشتباهاتم باش

 

شکایت نیست گله نیست         ارزوی محال هم

نیست   فقط و فقط یک سواله؟؟

کجایی ایا از رگ گردن نزدیک تر چرا سکوت......حسم اینه......

بازم امیدم را با تنهابودنم تضعیف نکن قراره هر کی........ن

مطمئنم قرار نیست.....

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ ] [ ۸:٥٥ ‎ب.ظ ] [ سحرشهریاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت حافظ خوشا به حالت یارم گذشت و یارت گفتا غمت سرآید....
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

کد بارش ستاره های زرد


رفتـــ 25

fal01 ابزار فال حافظ
فال حافظ