سحرگاه رفتن
قالب وبلاگ

چقدرسخت بود لحظه ای ک قلبم درسبنه ام سرسخت ترازهمیشه برای لحظه وصالت میتپید.

چقدرسخت بودلحظه ای ک جملات ذهنم درقالب معشوقانه ترین قاصدک هاقصدرهسپاری ب سویت راداشتند

....وچقدرسخت تربودلحظه ای ک پشت ب انتظارسالهای نبودنت امدنت راب قصدماندنت برایم تعبیرنکردی

چقدرسخت تربودلحظه ای ک همانندناشناسی امدی وهمانندغریبه ای رفتی

همانندرهگذری برقلبم نظری بیگانه انداختی وخودرامحبوبه دیگری خواندی...

وای برمن ...

 بعدتومجسمه وارزیسته ام تا خداوندبانوای لاالله الاالله زیستگاهم رابیاراید

[ ۱۳٩٢/۸/۱٢ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سحرشهریاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت حافظ خوشا به حالت یارم گذشت و یارت گفتا غمت سرآید....
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

کد بارش ستاره های زرد


رفتـــ 25

fal01 ابزار فال حافظ
فال حافظ