سحرگاه رفتن
قالب وبلاگ

اسم وبلاگم سحرگاه رفتنه چون هرصبح که میشه میگم بازصبح شدوزنده ام......

بازصبح شدوتومارگناهام قراره سیاه تر شه

بازصبح شدوکاش روزاخرم باشه

.....

ازخدایم  مینویسم وباهاش درددل میکنم

چون جزاوندارم

و حس میکنم ازم دلخوراست

مینویسم تادلیلش رابداند....

ازامامان معصومم مینویسم چون 

دوستشان دارم و

حس میکنم کنارم نیستن

.............

ازرهبرم مینویسم چون 

به ولایتش ایمان دارم

و

ب تنهاییش دلم میگیرد

و.....

ازمحبوبم مینویسم چون

ارزوی داشتنش و

حسرت نبودنش

راه جاده خاکی رابرای زندگیم

هموارترکرده

چون حس میکنم اگرباشد

بهترمیشوم

توجه کن تابدانی همه نوشته هایم

دریک راستاست

راستای بودنش......

خدا.......ائمه........................محبوبم سلسه وار

یک زنجیرند

که اخرش سعادت است

پس نگو....

چراازعشق ورفتنش میگویی و

نوای حسین گذاشته ای

چراازرهبرگفته ای و

سپس

دم ازتنهایی زده ای...

[ ۱۳٩٢/٩/۱٩ ] [ ٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ سحرشهریاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت حافظ خوشا به حالت یارم گذشت و یارت گفتا غمت سرآید....
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

کد بارش ستاره های زرد


رفتـــ 25

fal01 ابزار فال حافظ
فال حافظ