سحرگاه رفتن
قالب وبلاگ

مترسکی به مزرعه گقت:

مرابرتونهاده اندتا دیگران رابترسانم

اما من تشنه عشق پرنده ای شدم

.که سهمش ازمن گرسنگی بود.......

پس سهم من ازبااوبودن چه بود...

سهم من ازدرکنارمن بودنت چیست....

اگرتوبرایم کافی هستی

پس چراحس حضورت دروجودم انقدرکمرنگ است

که

بایک لغزش اهسته انقدراز کنارت دور میشوم

و

انچنان وجودم رایاس وحزن تنهایی پرمیکند

ک.......

چ بگویم که خودبهترازمن اگاهی...

چراسهم من از داشتنت فقط ازمایشات سختی

است که

سرانجام فرجامش دوزخ است

بگذارطعم رحمتت راهم بچشم

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢٢ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ سحرشهریاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت حافظ خوشا به حالت یارم گذشت و یارت گفتا غمت سرآید....
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

کد بارش ستاره های زرد


رفتـــ 25

fal01 ابزار فال حافظ
فال حافظ