سحرگاه رفتن
قالب وبلاگ

تو به من خندیدی!

و نمی دانستی من به چه دلهره,از باغچهء همسایه سیب را دزدیدم.

باغبان از پی من تند دو ید.

سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد

نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد

به خاک و تو رفتی

و سالهاست هنوز خش خش گام تو تکرار کنان میدهد

آزارم و من در اندیشه این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت… سیب نداشت……چرافقط بودم که تنهانباشی

چرانبودم که باشم .....

[ ۱۳٩٢/٩/٢۳ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ سحرشهریاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت حافظ خوشا به حالت یارم گذشت و یارت گفتا غمت سرآید....
نويسندگان
لینک دوستان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

کد بارش ستاره های زرد


رفتـــ 25

fal01 ابزار فال حافظ
فال حافظ