سهم من....

مترسکی به مزرعه گقت:

مرابرتونهاده اندتا دیگران رابترسانم

اما من تشنه عشق پرنده ای شدم

.که سهمش ازمن گرسنگی بود.......

پس سهم من ازبااوبودن چه بود...

سهم من ازدرکنارمن بودنت چیست....

اگرتوبرایم کافی هستی

پس چراحس حضورت دروجودم انقدرکمرنگ است

که

بایک لغزش اهسته انقدراز کنارت دور میشوم

و

انچنان وجودم رایاس وحزن تنهایی پرمیکند

ک.......

چ بگویم که خودبهترازمن اگاهی...

چراسهم من از داشتنت فقط ازمایشات سختی

است که

سرانجام فرجامش دوزخ است

بگذارطعم رحمتت راهم بچشم

 

/ 1 نظر / 21 بازدید